محمد تقي جعفري

154

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

را فرمانفرما خواهى يافت ، خواهى ديد كه باگذشت سالها ، ميليونها از اين زندگان در اينجا بستر خواب جاودان خويش را گسترده‌اند ، خواهى ديد كه جز مرگ هيچكس در اين سرزمين زندهء جاودان نمانده است . در اين صورت چگونه ممكن است تو در اينجا تنها بمانى و يكه و خاموش دنياى زندگان را تركگوئى و هيچ دوستى از اين سفر دور و درازت آگاه نشود ، همهء آنان كه دم برميكشند ، شريك سرنوشت تواند ، تو وقتى كه بدين سفر رفته باشى ، آن كس كه بهم چيز با لبخند مىنگرد ، خواهد خنديد و آن كس كه همه چيز را جدى مىبيند ، افسرده خواهد گشت و در هر دو حال همه دنبال احلام و آرزوهاى خويش را خواهند گرفت ، اما ديرى نمىگذرد كه جملهء آنان شاديها و گرفتاريهاى خود را ترك خواهند گفت و براى خواب جاودان به سراغ آن بسترى كه تو در آن خفته اى خواهند رفت . قطار بلند زمانه پيوسته به راه خويش مىرود و همراه خود فرزندان آدم را از نوجوانان سبز خطى كه در بهار عمرند ، تا آنان كه در زير بار سنگين سالها پشت خم كرده‌اند ، از مادران فرسوده تا دختران نو رسيده ، از كودكان زبان ناگشوده تا پيران سپيد مو ، يكايك بنزد تو مىآورد و در كنارت جاى مىدهد ، تا در دنبال آنان نوبت آنهائى فرا رسد كه حتى ديده به روى اين جهان نگشوده‌اند . چنان زى كه چون هنگام فرا خواندنت براى شركت در جمع فزون از شمار كاروانيانى رسد كه روى بجانب اين قلمرو مرموز دارند تا در آنجا هر يك در اطاق خاص خود در منزلگه خاموش مرگبار اندازند و خانه گيرند ، تو همچون آن بنده نباشى كه با تازيانه روانهء سيه چالش ميكنند . آن كس باش كه با قدمهايى استوار و با قوت دل بجانب اقامتگاه جاودان خويش مىرود ، تا در آنجا روپوش خود را بر بستر مرگ بگستراند و آن گاه به زير آن رود و ديده براى خوابى پر رؤيا و دلپذير بر هم نهد « بريانت . [ تفسير و نقد و تحليل مثنوى ج 8 ] بلى همهء اينها صحيح است ، و اين هم يك حقيقت روشنى است كه اگر